عناوین این صفحه
بهارنیوز
کد خبر: ۱۱۵۱۰۶
اقتصاد سیاه اهواز با ۲۵۰۰ زباله‌گرد؛ افزایش روزافزون زباله گردها

جست‌وجوی زندگی در میان زباله‌ها

احمد خنیفر

 افزایش روز افزون زباله‌گردی در اهواز به گونه‌ای است که دیگر نمی‌توان به سادگی از کنار این معضل عبور کرد، به ویژه آنکه کودکان و زنانی هم دیده می‌شوند که روزی خود را در جایی که بوی تعفن آن غیر قابل تحمل است، جست‌وجو می‌کنند.
به گزارش فارس از اهواز، هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رود و ماه زودتر از روزهای گذشته در آسمان خودنمایی می‌کند اما سعید تاریکی را دوست دارد تا برای پیدا کردن روزی خود در سطل زباله، پشت آن پنهان شود.سعید که تمام وجودش پوست و استخوان است تا کمر داخل سطل فلزی زباله خم می‌شود اما بوی تعفن او را از جست‌وجو منع نمی‌کند و کیسه‌اش را از کارتن، بطری نوشابه و آب معدنی پُر می‌کند.
سطل آشغال‌های بعدی در آن سوی خیابان را هم بدون توجه به اطراف با عجله جست‌وجو می‌کند و آنچه را می‌خواهد در کیسه می‌گذارد؛ خسته که می‌شود، قامتش را راست می‌کند و کمی در کنار پیاده رو می‌نشیند.نزدیکش می‌شوم و بعد از اندکی مقدمه چینی، از وی درباره گذشته‌اش سؤال می‌کنم و او پاسخ می‌دهد: «قبلا در یک سوپرمارکت کار می‌کردم اما صاحب آنجا به دنبال کار دیگری رفت... حالا هم از بیکاری تصمیم گرفتم زباله جمع کنم و خوبی این کار این است که نیاز به پارتی یا سرمایه ندارد... هرچند هرچه درمی‌آورم همان روز خرج می‌شود.»
* هرچه داشتم را برای درمان دخترم فروختم
در کنار رودخانه کارون به مردی حدوداً ۳۵ ساله برمی‌خورم که در کلبه‌ای در آن حوالی نیز زندگی می‌کند؛ وی که گویا دنبال کسی بود که درد و دل هایش را بشنود، مؤدبانه و با احترام پاسخ کنجکاوی‌های من را می‌دهد.«خانه‌ای در امانیه داشتم اما خانه و همه دارایی خود را برای درمان سرطان دخترم هزینه کردم؛ دخترم از دنیا رفت و مجبور به زباله‌گردی شدم؛ بعد از مدتی هم همسرم از من جدا شد» این‌ها را امین یکی از زباله‌گردهایی می‌گوید که تحصیلات دانشگاهی نیز دارد.
از او می‌پرسم از چه زمانی مواد مخدر مصرف می‌کنی؟ و آیا نمی‌خواهی ترک کنی؟ پاسخ می‌دهد: « دقیقاً نمی‌دانم اما وقتی سال قبل به مدت سه ماه مواد را ترک کردم، توجهی به من نشد و از آنجایی که خجالت می‌کشیدم نمی‌توانستم دیگر زباله هم جمع کنم؛ با این سر و وضع راحت‌تر هستم زیرا نمی‌خواهم فامیل و آشنا من را بشناسند؛ در ابتدا بوی تعفن زباله حالم را بد می‌کرد اما حالا دیگر کمتر از قبل اذیت می‌شوم.»
* به علت کمبود آب بیکار شدم
«ابو مح