عبور از ماه هفتم؛ بحرانیترین نقطه تاریخ ائتلاف دو سوی اطلس
تجاوز نظامی مشترک ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل علیه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی جمهوری اسلامی ایران که از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ آغاز شد، با گذشت بیش از هفت ماه و ورود به هشتمین ماه متوالی خود، بزرگترین بحران راهبردی تاریخ معاصر ائتلاف ترانسآتلانتیک را رقم زده است. این ماجراجویی مشترک نظامی که در ساعات اولیه آغاز خود محصول یک توهم محاسباتی تمامعیار در کاخ سفید بود، نهتنها نتوانست به اهداف از پیش تعیینشده خود یعنی مهار توان بازدارندگی دفاعی و دانش بومی ایران دست یابد، بلکه با فلج کردن شریانهای انتقال نفت و گاز در تنگه هرمز و گره زدن زنجیرههای عرضه بینالمللی، کل اقتصاد جهانی و ساختار امنیتی غرب را در چرخهای از فرسایش و ابهام فرو برده است.
واشنگتن که در اسفندماه سال گذشته، سرمست از تصور پیروزیهای سریع و برقآسا، تمامی سازوکارهای مشورتی چندجانبهگرایی را کنار گذاشت و بدون کمترین اعتنا یا هماهنگی با پایتختهای اروپایی دست به اقدام نظامی زد، اکنون پس از مواجهه با دیوار پولادین پدافند و آمادگی راهبردی ایران، خود را در گردابی خودساخته محبوس میبیند. ناظران و پژوهشگران ارشد مسائل بینالملل معتقدند چرخش شتابزده و تقلاهای دیپلماتیک کنونی کاخ سفید برای جلب رضایت متحدان سنتی، بیداری دیرهنگام دولت آمریکا در برابر هزینههای خردکننده یکجانبهگرایی است. کاخ سفید اکنون پی برده که جنگی که خودسرانه برافروخته، توانی فراتر از منابع منفرد پنتاگون میطلبد و برای جلوگیری از فروپاشی تصویر بازدارندگی خود، نیازمند آن است که متحدان خشمگین، دورافتاده و تحقیرشده اروپایی را به عنوان «شریک جرم» وارد میدانی کند که آتش آن مستقیماً منافع اقتصادی و امنیتی قاره سبز را میسوزاند.
برای تحقق این هدف، تیم امنیت ملی دولت دونالد ترامپ کارزاری پیچیده و چندوجهی را سامان داده است؛ کارزاری که از یکسو میکوشد جنگ را در پوشش نزاعی هویتی و «دفاع از تمدن غرب» به افکار عمومی تحمیل کند و از سوی دیگر با امنیتیسازی جغرافیای سرزمینی اروپا، خلق سناریوهای مشکوک تروریستی و استفاده از حربه باجخواهی امنیتی، رهبران مردد قاره را میان دوگانه مرگبار «اطاعت بیچونوچرا» یا «انزوای ژئوپلیتیک» قرار دهد.
پروژه بزک تمدنی؛ بازخوانی خطابه تحریکآمیز مارکو روبیو در سایه پارتنون
نخستین ستون فقرات جنگ روانی و دیپلماسی عمومی کاخ سفید برای مشروعیتبخشی به تجاوزی که فاقد هرگونه وجاهت حقوقی در منشور ملل متحد است، استفاده از مفاهیم تاریخسازی جعلی و قالببندیهای تمدنی بوده است. دستگاه تبلیغاتی واشنگتن با وقوف به بیمیلی شدید شهروندان اروپایی برای پرداخت هزینه جنگهای خاورمیانهای پنتاگون، تلاش کرد تا واقعیت عریان بمبارانها و تخریب زیرساختها را در قالب استعارههای تاریخی نبرد حق و باطل، روشنایی و تاریکی و درگیری شرق و غرب بازتعریف کند.
نقطه کانونی این مانور ایدئولوژیک، در خطابه جنجالی هفتم اکتبر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، بر فراز تپه باستانی «پنیکس» (Pnyx) در آتن و در مجاورت مجموعه آکروپولیس به اجرا درآمد. انتخاب این مکان باستانشناختی که در متون تاریخی یونان به عنوان مهد مشورتهای عمومی درباره اعلام جنگ یا پیمان صلح شناخته میشود، اقدامی کاملاً نمادین و طراحیشده بود. روبیو در این خطابه با پسزمینه ستونهای پارتنون ایستاد تا صراحتاً دکترین سیاست خارجی جدید واشنگتن را فریاد بزند: «تحت ریاست پرزیدنت ترامپ، ایالات متحده انتخابش را کرده است؛ ما انتخابِ پیگیری بیپرده قدرت ملی را برگزیدهایم.»
اما بخش عمده سخنان روبیو نه خطاب به آمریکاییها، بلکه ملامت صریح متحدان اروپایی بود. وزیر خارجه آمریکا با ادبیاتی تحقیرآمیز و سرزنشبار، پایتختهای اروپایی را به یک «خواب طولانی» و غفلت راهبردی متهم کرد و مدعی شد که واشنگتن کماکان باور دارد «اروپا میتواند از این خواب طولانی بیدار شود.» او با مصادره جهتدار روایات کلاسیک یونان باستان و تداعی نبردهای عصر باستان میان آتنیها و سپاه خشایارشا، جمهوری اسلامی ایران را در جایگاه «وارث امپراتوری کهن پارس» قرار داد و همزمان با حملات لفظی علیه هدایتگران جامعه ایران، پیام سرراست کاخ سفید را چنین فرموله کرد: «این درگیری تنها نبرد ارتش آمریکا نیست؛ این جنگ، جنگ هویت شما هم هست.»
هدف بنیادی این خطابه، فرار از مسئولیت مستقیم هزینهها و خونریزیهای یک تهاجم یکجانبه و انتقال آن به دوش باورهای تاریخی قاره سبز بود. روبیو با تمجید هدفمند از تعهد سران کشورهای عضو ناتو در نشست لاهه مبنی بر افزایش سهم بودجههای دفاعی به مرز پنج درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) تا افق سال ۲۰۳۵، کوشید تا این تعهدات مالی بلندمدت را مستقیماً به تأمین مالی فوری ادوات جنگی و عملیاتهای ناوگانهای متجاوز در خلیج فارس پیوند بزند. پیام پنهان این لفاظی آن بود که اگر اروپا مدعی هویت غربی است، باید هزینه مالی، لجستیکی و سیاسی تجاوزات کنونی را بلافاصله تأدیه کند.
با این حال، سفر منطقهای روبیو که علاوه بر یونان، شامل ایسلند و پرتغال نیز میشد، نشان داد که لایههای پنهان این خطابه ایدئولوژیک چیزی جز «دیپلماسی پایگاهی» و جستوجوی آشیانههای تدارکاتی برای جنگندههای خسته آمریکایی نبوده است. در شرایطی که بسیاری از دولتهای اروپایی از واگذاری فضا و خاک خود امتناع میکردند، واشنگتن به شکلی علنی از دولت پرتغال به خاطر اعطای مجوز استفاده مشروط از پایگاه استراتژیک «لاجس آزور» (Lajes Air Base) جهت سوختگیری و پشتیبانی از بمبافکنهای مهاجم قدردانی کرد؛ مجوزی که بلافاصله به یک بمب سیاسی در داخل لیسبون تبدیل شد، موجی از اعتراضات مردمی را برانگیخت و با شکایت حقوقی حزب بلوک چپ، پای دادستانی پرتغال را برای بررسی قانونی نقض بیطرفی و مشارکت در عملیات غیرقانونی باز کرد.
پروندهسازیهای امنیتی و نمایش مشکوک در پایگاه فرفورد بریتانیا
دومین بازوی راهبردی کاخ سفید برای درهم شکستن خویشتنداری اروپا، پروژهای به شدت خطرناک موسوم به «امنیتیسازی خاک اروپا» بوده است. در مواجهه با مخالفتهای سرسختانه افکار عمومی اروپا با ماجراجوییهای واشنگتن، اتاقهای جنگ روانی دولت ترامپ کوشیدند تا با ساختن روایتی کاذب از تهدید تروریستی فوری علیه زیرساختهای غیرنظامی و نظامی قاره سبز، حس وحشت عمومی را برانگیزند تا دولتها زیر فشار ترس، به همگرایی نظامی با پنتاگون تن دهند.
تراژدینمایی امنیتی در مجاورت پایگاه هوایی سلطنتی «فرفورد» (RAF Fairford) در انگلستان، پردهای عریان از این سناریونویسی بود. این تأسیسات راهبردی در غرب لندن از ابتدای تجاوز نظامی، کانون استقرار و باند پروازی اصلی ۱۲ فروند بمبافکن سنگین و استراتژیک بی-۱ (B-1 Lancer) ارتش آمریکا جهت بمباران زیرساختهای سرزمینی ایران به شمار میرفت. در اواخر ماه سپتامبر، جریان رسانهای غرب با آبوتاب فراوان اخباری مبنی بر بازداشت چند فرد ناشناس در اطراف فنسهای محیطی پایگاه منتشر کرد. بلافاصله پس از آن، مقامات ارشد آمریکایی سناریوی تخلیه ناگهانی بمبافکنها را روی صحنه آوردند.
دونالد ترامپ شخصاً در چندین نوبت با مانور بر روی این رویداد، خروج اسکادران بمبافکنها را مستقیماً به وجود اطلاعات محرمانه درباره یک طرح هجومی و قریبالوقوع پهپادی توسط سپاه پاسداران نسبت داد. ترامپ در پاسخ به پرسشهای رسانهها صراحتاً گفت: «بله، فکر میکنم به طور قطع میتوانیم ردپای آنان را ببینیم؛ پرندههای ما تصادفی جابهجا نشدند و اگر مشخص شود ایران در قاچاق این پرندههای بدون سرنشین نقشی داشته، با عقوبتی ویرانگر روبهرو خواهد شد.» نیویورکتایمز نیز به نقل از منابع اطلاعاتی در واشنگتن و لندن نوشت که این تخلیه اضطراری در پی واهمه از حملات هماهنگ پهپادی رخ داده است؛ با این حال، تناقضات درونی مقامات آمریکایی زمانی آشکار شد که مارکو روبیو در اظهاراتی متناقض با رئیسجمهور، ارتباط مستقیم این تخلیه با تحرکات پهپادی را کماهمیت جلوه داد.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، وارد میدان شد و با لحنی تهدیدآمیز این عقبنشینی تاکتیکی را اقدامی پیشگیرانه در برابر نیتهای تهاجمی تهران تفسیر کرد. از سوی دیگر، هرچند اندی برنهم، نخستوزیر جدید بریتانیا، تحت فشارهای سیاسی تلاش کرد محافظهکارانه نشانههایی از ریسک امنیتی را تأیید کند، اما ساختار پلیس بریتانیا و مقامات قضایی ارشد این کشور زیر بار انتشار بیانیه رسمی نرفتند و تأکید کردند هیچ مدرک متقنی مبنی بر دخالت سازمانیافته دولت ایران در دست نیست. در مقابل، دستگاه دیپلماسی و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی ایران با خنثی کردن این بازی روانی، تمام ادعاهای مطروحه را دروغپردازی آشکار، صحنهسازی جعلی و عملیات فریب با هدف کشاندن پای انگلستان به گرداب پاسخهای مشروع نیروهای مسلح ایران قلمداد کردند.
گزارش شبکه تلویزیونی ایبیسینیوز بر حقیقت این سناریو صحه گذاشت؛ جایی که گزارشگران این شبکه افشا کردند هدف غایی واشنگتن از مانور بر فرفورد، پاک کردن مرزهای خویشتنداری بریتانیا و متقاعد ساختن جامعه انگلیس به این موضوع بود که چون خاک شما میزبان هواپیماهای مهاجم است، شما پیشاپیش در مرکز این جنگ قرار دارید و باید در تأمین منابع و تجهیزات آن شریک شوید.
اما دامنه این تهدیدسازیهای روانی به مرزهای انگلستان محدود نماند. دونالد ترامپ در تجمعات پرحرارت انتخاباتی خود به طرح ادعاهایی روی آورد که مرزهای تحلیلهای نظامی را درهم شکست. او در سخنانی حیرتآور در برابر هوادارانش ابتدا ادعا کرد: «ایران توانایی نابود کردن یک شهر را دارد؛ اگر لازم باشد بگذارید سندیگو یا لسآنجلس را بزنند، این در برابر اهداف ما بهایی کوچک است!» پس از موجی از واکنشهای تمسخرآمیز، وی در سخنرانی دیگری در سنآنتونیو سعی در توجیه حرفهایش برآمد و مدعی شد که منظورش دستیابی فرضی ایران به کلاهک اتمی بوده و این شهرها میتوانند در خط آتش موشکی قرار گیرند، اما پیش از آن، هدف نخست موشکهای ایران قطعاً اروپا خواهد بود.
این هراسافکنیهای آشکار در حالی از دهان رئیسجمهور آمریکا خارج میشد که محافل مستقل دفاعی جهان بارها تأکید کردهاند جمهوری اسلامی ایران بر مبنای فتوای شرعی و اصول دکترین دفاعی خود نه به دنبال ساخت تسلیحات کشتار جمعی رفته و نه نیازی به ساخت موشکهایی با برد قارهپیما تا سواحل غربی اقیانوس آرام دارد. با این همه، راهبرد ترامپ شفاف بود: القای توهم حمله به شهرهای بزرگ به منظور تزریق ترس و واداشتن اروپاییها به تسلیم شدن در برابر خواستههای تسلیحاتی پنتاگون.
بیداری دیرهنگام؛ درسهای تلخ بنبست هرمز برای اتاق جنگ پنتاگون
مهمترین عامل استیصال آمریکا در تحولات اخیر، تغییر معادلات در جغرافیای تنگه هرمز و ناکارآمدی تجهیزات فوقپیشرفته غربی در برابر ابتکارات نامتقارن و آتش موشکی ایران است. برنامهریزان نظامی در واشنگتن و تلآویو با برآورد اینکه با بمبارانهای هوایی میتوانند در عرض چند هفته شریانهای اقتصادی را ایمن نگه داشته و مراکز فرماندهی تهران را به عقبنشینی وادارند، تجاوز ۹ اسفند را رقم زدند. اما تحولات هفت ماه گذشته ثابت کرد که تسلط بر تنگه هرمز در کنترل محاسبات میدانی ایران است.
دولتمردانی که در نخستین ماههای نبرد هرگونه مشارکتخواهی پایتختهای اروپایی را غیرضروری دانسته و آنان را تحقیر میکردند، اکنون در برابر انسداد عبور ایمن نفتکشها عاجز مانده و ملتمسانه از تکتک اعضای ناتو میخواهند که ناوچهها و مینروبهای خود را به دهانه خلیج فارس بفرستند. اما در بروکسل و سایر پایتختها، پاسخها از مرز سردی گذشته و به انکاری قاطع تبدیل شده است.
سوفیا بش، پژوهشگر ارشد اندیشکده بینالمللی کارنگی، در تحلیل دقیق این بنبست تأکید میکند که رویکرد کنونی دولت آمریکا نشانگر اوج بیمسئولیتی ژئوپلیتیک است. وی خاطرنشان ساخت که ایالات متحده بدون اعلام قبلی و بدون حتی یک تماس تلفنی مشورتی با پایتختهای ناتو این جنگ ویرانگر را به راه انداخت و حال که در باتلاق زمینگیر شده، ائتلاف را مسئول شکست خود معرفی میکند. این تحلیلگر ارشد روابط بینالملل گوشزد کرد که بر اساس اسناد حقوقی و منشور تأسیسی ناتو، این پیمان هیچ تعهد الزامی برای ورود به جنگهای خودخواسته، تهاجمی و غیرقانونی کشورهای عضو در مناطقی خارج از حوزه جغرافیایی یورو-آتلانتیک ندارد. علاوه بر این، ناوگانهای نظامی دولتهای اروپایی به دلیل سالها فرسودگی و محدودیتهای لجستیکی، اصلاً توان تابآوری در برابر باران موشکهای کروز، بالستیکهای ضدکشتی و پهپادهای انتحاری در آبراههای باریک خلیج فارس را ندارند و ورود به چنین معرکهای حکم نابودی حتمی آنها را دارد.
در طول هفت ماه سپریشده، بارها درخواستهای مستقیم تیم امنیت ملی ترامپ برای تشکیل یک ائتلاف دریایی تحت رهبری ناتو با دیوارهای نفوذناپذیر مخالفت دیپلماتیک روبهرو شد. برای نمونه، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، همگام با لندن اگرچه در بیانیههایی دیپلماتیک از حفظ آزادی دریانوردی سخن به میان آورد، اما با هوشمندی خط سرخی شفاف ترسیم کرد: فرانسه هرگز ناوهای جنگی خود را به کانون درگیری فعال نخواهد فرستاد و هرگونه اسکورت دریایی صرفاً پس از اتمام کامل تخاصمات و خروج نیروهای متخاصم از فاز نظامی قابلیت مذاکره دارد. این مرزبندیهای روشن نشان داد که اروپا تمایلی به ریخته شدن خون سربازانش برای جبران خطاهای راهبردی ترامپ ندارد.
تنشهای درونی ناتو؛ از هجمه «ببر کاغذی» تا تهدید به تجزیه جزایر فالکلند
عقبنشینیهای پیدرپی و ناکامی در متقاعدسازی شرکا، لحن دولتمردان کاخ سفید را از تقاضاهای دیپلماتیک به دشنامگویی و باجخواهی علنی سوق داد. دونالد ترامپ که از مقاومت کشورهای عضو ناتو در برابر دستورات واشنگتن برآشفته بود، در ادبیاتی بیسابقه کل پیمان آتلانتیک شمالی را یک «ببر کاغذی» توصیف کرد و ارتشهای اروپایی را ترسو و فاقد اراده جنگی خواند.
رئیسجمهور آمریکا در رشته پیامهای خشمآلود شبانه خود، مرتباً شرکای کهنهکار را تهدید کرد که اگر حریم هوایی و شناورهای خود را در خدمت عملیاتهای خاورمیانه قرار ندهند، نیروهای آمریکایی را به طور یکجانبه از ساختارهای دفاعی ناتو خارج خواهد کرد. وی در رفتاری متناقض و تحقیرآمیز برای اروپاییها، در حین حمله لفظی به پایتختهای دموکراتیک غرب، به ستایش از پادشاهیهای حاشیه خلیج فارس پرداخت و آنها را حامیان واقعی و سخاوتمند پنتاگون در این کارزار نامید.
بر پایه گزارشهای درزیافته از نشستهای دیپلماتیک، ترامپ در جلسهای پرتنش پشت درهای بسته با مارک روته، دبیرکل جدید ناتو، تسلط عصبی خود را به کلی از دست داده است. هنگامی که روته گزارش داد اعضای اروپایی حاضر به گشودن دالانهای هوایی برای سوختگیری بمبافکنها یا درگیر شدن در نبردهای خلیج فارس نیستند، فضای جلسه به تشنج کشیده شد. کار به جایی رسید که سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید در برابر دوربینها بدون پردهپوشی اعتراف کرد که رئیسجمهور از سرپیچی ناتو احساس «خیانت و خنجر از پشت» میکند.
این شکاف فاجعهبار در نشست تابستانه سران ناتو در آنکارا به اوج خود رسید؛ جایی که ترامپ در پی ایستادگی رهبران اروپایی بر مواضع عدم مشارکت، نشست را با دست خالی، بدون انتشار هیچ بیانیه اقدام مشترک و با عصبانیت ترک کرد. نشریه معتبر آمریکایی «پلیتیکو» در افشاگری تکاندهندهای گزارش داد که اتاقهای فکر در پنتاگون به دستور کاخ سفید، پیشنویس سندی محرمانه تحت عنوان «فهرست تنبیه و پاداش» را برای مجازات همپیمانان سرکش آماده کردهاند.
بر اساس این گزارش، در صورتی که کشورها از مطالبات عملیاتی واشنگتن سرپیچی کنند، تدابیر تنبیهی سنگینی علیه آنان به کار گرفته خواهد شد؛ از جمله تعلیق عضویت اسپانیا در کمیتههای دفاعی ناتو و طرحهایی بیسابقه در قبال بریتانیا، نظیر تهدید به تجدیدنظر در شناسایی حاکمیت لندن بر مجمعالجزایر فالکلند و واگذاری ضمنی آن به آرژانتین. چنین طرحهایی به روشنی عمق زوال اعتماد درون ائتلاف ترانسآتلانتیک را آشکار ساخت و نشان داد که در دکترین ترامپ، ائتلاف نظامی نه پیمانی متقابل، بلکه پادگانی از دستنشاندگان مطیع تصور میشود.
اروپای مردد؛ تقاطع وحشت از هزینهها و هراس از انزوای تاریخی
پایتختهای اروپایی امروز در منگنهای نفسگیر میان دو پرتگاه خطرناک گرفتار آمدهاند: از یکسو، هراس بنیادین از فروپاشی چتر امنیتی آمریکا در برابر روسیه و از سوی دیگر، پیامدهای خردکننده همراهی با جنگی که هیچ افق پیروزی برای آن متصور نیست. دیپلماتهای برجسته در بروکسل با خشم و سرخوردگی اعتراف میکنند که واشنگتن منافع بلندمدت ثبات بینالمللی را فدای مطامع ویرانگر نخستوزیر رژیم صهیونیستی کرده است.
ارزیابیهای فوقمحرمانه کمیسیون اروپا حاکی از آن است که تجاوزات هوایی و موشکی سنگین در طول هفت ماه گذشته، کمترین آسیبی به چرخه غنیسازی، زنجیره فرماندهی و توانمندی بومی موشکی و دفاعی ایران وارد نکرده و صرفاً به ارتقای عمق استراتژیک و خشم منطقهای انجامیده است. رهبران اروپا نیک میدانند که گسترش دامنه جنگ به معنای روانه شدن سیلابهای جدید ناامنی، امواج گسترده مهاجرت پناهجویان از غرب آسیا به سواحل مدیترانه و فروپاشی نظامهای سیاسی حاکم در قاره است.
برای پیشگیری از حملات مستقیم واشنگتن، مارک روته دبیرکل ناتو در چرخشی ناگزیر فاش کرد که کشورهای اروپایی علیرغم احتیاطهای خود، تا کنون به صورت پنهان و غیرمتمرکز خدمات پشتیبانی ارائه دادهاند و در طول این تجاوز، بالغ بر ۵۰۰۰ سورتی پرواز تدارکاتی و نظامی از خاک اروپا برای یگانهای آمریکایی انجام شده است. اما واکنش مارکو روبیو آب سردی بر پیکر این ادعاها بود؛ وی اعلام کرد که «اینگونه همکاریهای قطرهچکانی و پشتپرده هرگز رضایت کاخ سفید را تأمین نمیکند؛ آمریکا خواهان ورود کامل، اعلام علنی و اعزام ناوگان جنگی اروپا به کانون آتش است.» این تعارض آشکار، تعادل شکننده مناسبات دوسویه را به لرزه درآورده است.
گرداب اقتصادی؛ تاوان جنگ خلیج فارس بر گرده شهروندان غربی
حتی اگر رهبران اروپا بتوانند با مانورهای کلامی از گسیل سربازان خود به جبههها طفره بروند، واقعیتهای جغرافیای اقتصادی جهان امکان فرار از عواقب این تجاوز را به صفر رسانده است. سقوط پهپادهای شناسایی و تهاجمی به مراکز پشتیبانی در قبرس و آژیرهای مکرر خطر در پایگاههای ترکیه نشان داد که حریق جنگ به نزدیکی مرزهای اروپا رسیده است.
اما بزرگترین ضربه به معیشت مردم وارد شده است؛ اختلالات طولانیمدت در حملونقل دریایی تنگه هرمز، بهای نفت خام و گاز طبیعی مایع (LNG) را به ارقام نجومی رسانده و در کنار افزایش تا ۱۰ برابری حق بیمه کشتیهای باری، صنایع سنگین و کارخانجات قاره سبز را فلج کرده است. تحلیلگران اندیشکده کارنگی هشدار میدهند که این شوک انرژی، تورم در حوزه یورو را از سقف پیشبینیشده ۲.۵ درصد فراتر خواهد برد. بازگشت هیولای تورم، بانکهای مرکزی اروپا را وادار میسازد تا سیاستهای انقباضی را تمدید کرده و نرخ بهره بانکی را بالا نگه دارند؛ تصمیمی که رکود اقتصادی، بیکاری و ورشکستگی بنگاههای کوچک را تشدید کرده و موقعیت احزاب میانهرو را در برابر احزاب معترض و رادیکال به شدت تضعیف میکند.
در این میان، شکاف در سیاستهای پایتختها نیز چشمگیر است: دولت اسپانیا با مقاومتی جسورانه اعلام کرد که به جنگندههای متخاصم آمریکایی اجازه استفاده از پایگاههای راهبردی «روتا» و «مورون» را نخواهد داد؛ رویکردی مستقل که واشنگتن در پاسخ به آن، به تهدید تحریم شرکتهای بازرگانی مادرید متوسل شد. در مقابل، کابینه کارگری بریتانیا با رهبری استارمر و سپس برنهم کوشید با ایجاد مرزهای تصنعی میان «ماموریتهای پدافندی» و «تهاجم مستقیم»، منافع خود را حفظ کند؛ اما سناریوی مشکوک فرفورد ثابت کرد که کاخ سفید فضایی برای این دستهبندیهای محافظهکارانه باقی نمیگذارد.
پیام مقتدرانه تهران؛ معادله امنیت انرژی در گرو توقف تهاجم
در سوی دیگر این رویارویی تاریخی، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به ظرفیتهای درونزای دفاعی، عقلانیت حقوقی و انسجام ملی، خطوط قرمزی تردیدناپذیر ترسیم کرده است. از همان بامداد ۹ اسفند ۱۴۰۴، وزارت امور خارجه و ستاد کل نیروهای مسلح ایران در پیامهای رسمی و دیپلماتیک به کلیه کشورهای غربی و پایتختهای ناتو اخطار دادند که هرگونه قرار دادن حریم هوایی، بنادر، ایستگاههای راداری یا پایگاههای سرزمینی در اختیار ارتش آمریکا و رژیم صهیونیستی، مشارکت بیچونوچرا در جنایت جنگی قلمداد شده و بر اساس اصل دفاع مشروع ذیل ماده ۵۱ منشور سازمان ملل، آن پایگاهها به عنوان مبادی متخاصم هدف آتش پاسخی مستقیم قرار خواهند گرفت.
جمهوری اسلامی ایران با شفافیت تمام به جامعه بینالمللی یادآور شده است که شریان حیاتی تنگه هرمز و ثبات بازارهای جهانی نفت و گاز هرگز در سایه ماجراجوییهای ترامپ تضمین نخواهد شد؛ امنیت دریانوردی در خلیج فارس یک مفهوم تفکیکناپذیر است و جریان نفت تنها زمانی به حالت عادی بازخواهد گشت که تهاجمات نظامی به حریم هوایی، مناطق مسکونی و زیرساختهای اقتصادی ایران به شکلی فوری، کامل و بدون قیدوشرط متوقف شود. هر طرف ثالثی که به هر نحوی، از سوخترسانی پایگاهی گرفته تا اشتراک دادههای راداری، مسیر تجاوز را هموار سازد، تاوان مستقیم عواقب آن را خواهد پرداخت.
فروپاشی افسانه هژمونی در برابر اراده ملی
تصویر کلان جنگ پس از گذشت هفت ماه و ورود به هشتمین ماه، فروریختن ساختارهای یکجانبهگرایی نظامی غرب را به تصویر میکشد. هیئت حاکمه واشنگتن که با رجزخوانیهای پیروزی سریع نبرد را آغاز کرد، اکنون در بنبست کامل میدانی، دستبهدامن متون کلاسیک یونان باستان و سناریوهای مشکوک امنیتی شده تا شاید با کشاندن پای ناتو، بار سنگین شکستهای خود را سرشکن کند. روبیو در تپههای آتن از نبرد تمدنها سخن میگوید و ترامپ با لفاظیهای موشکی سعی در ارعاب مردم دارد؛ اما این ترفندها نمیتواند واقعیت شکست محاسباتی پنتاگون را دگرگون سازد.
اروپا امروز به وضوح دریافته است که تن دادن به تمایلات کاخ سفید، انتحار ژئوپلیتیک و قربانی کردن امنیت شهروندان قاره پای سیاستهای متزلزل واشنگتن است. پایان این نبرد تحمیلی نه با بازتولید توهمات تاریخ باستان، بلکه با تعظیم عملی ماشین نظامی متجاوز در برابر صلابت، تدبیر و آمادگی دفاعی ملت و نیروهای مسلح ایران ثبت خواهد شد.
روزنامه کارون روزنامه کارون رسانهای باسابقه در ایران است که با تمرکز بر بازتاب رویدادهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و شهری، تلاش میکند صدای مردم و مسائل روز منطقه را بهصورت دقیق، مسئولانه و قابل اعتماد منتشر کند. این روزنامه با نگاهی حرفهای به خبررسانی، بستری برای آگاهیبخشی، گفتوگو و پیگیری دغدغههای عمومی فراهم میسازد.