پنجشنبه , 19 شهریور 1405 - 7:12 بعد از ظهر

از تورم افسارگسیختۀ خوراکی‌ها تا جهش نجومی اجاره‌بها

به قلم سحر رضایی
تورم افسارگسیختۀ خوراکی‌ها و جهش نجومی اجاره‌بها، دغدغۀ زنان دست‌فروش و کارگران غیررسمی را از «تأمین معیشت» به تلاش روزمره برای «بقا» تنزل داده است.
به گزارش ایلنا، تازه‌ترین آمارهای رسمی از تورم ۶۹ درصدی و رشد نقطه‌به‌نقطۀ ۸۹ درصدی قیمت‌ها در مردادماه حکایت دارد؛ اما حقیقت اقتصاد سیاسیِ نابرابری، پشت همین اعداد پنهان است. بار سنگین این تورم بر شانه‌های همه اقشار یکسان نیست. وقتی تورم سالانۀ دهک‌های فرودست به مرز ۸۰ درصد می‌رسد و تورم نقطه‌به‌نقطۀ خوراکی‌ها از ۱۲۷ درصد عبور می‌کند، یعنی غذا در ایران به کالایی طبقاتی تبدیل شده است. امروز گوشت، مرغ، برنج و حتی نان، آرام‌آرام از سفرۀ طبقۀ کارگر حذف شده است. در شرایطی که برآوردهای مستقل می‌گویند یک خانواده برای سرپا ماندن حداقل به ماهی ۹۰ میلیون تومان درآمد نیاز دارد، دیگر نمی‌توان به خواندن اعداد بسنده کرد. باید به کف خیابان رفت تا دید زیر پوست شهر چه می‌گذرد. برای لمس این واقعیت، به میان زنان دست‌فروش در جنوب شهر تهران رفتیم؛ زنانی از بخش بزرگی از طبقۀ کارگر غیررسمی و بدون چتر حمایتی مؤثر که بحران معیشت را یک‌تنه به دوش می‌کشند.ستایش، زنی حدوداً ۳۵ ساله، بار سنگین نان‌آوری خانواده را یک‌تنه به دوش می‌کشد. او هم‌زمان با مراقبت از همسر بیمار و دختر شش‌ساله‌اش، با هزینه‌های کمرشکن زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. برای او، هزینه‌های سرسام‌آور درمان و شهریۀ مدرسه یک طرف ماجراست اما افزایش ۱۰ میلیون تومانی اجارۀ خانه در سال جاری، کوه مکافاتش را سنگین‌تر کرده است.با تورم فعلی، تأمین مواد مغذی برای فرزند در حال رشدِ ستایش، به مأموریتی دشوار تبدیل شده است. سفرۀ این خانواده مدت‌هاست از پروتئین خالی شده و او در بهترین حالت، ماهانه تنها بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان می‌تواند گوشت بخرد.وقتی دختر کوچکش کنار او می‌ایستد، واقعیت تلخ وضعیت تغذیه در مناطق حاشیه‌ای خود را بیشتر نشان می‌دهد؛ جثۀ کودک، بسیار کوچک‌تر از سن واقعی‌اش به نظر می‌رسد. قد و قامت این بچه، در حد یک نوزاد است…..
بحران معیشت برای الهه، تنها به تغذیه ختم نمی‌شود. زندگی آن‌ها در کار کردن برای بقا و بیهوش شدن از فرط خستگی خلاصه شده است. نیمی دیگر از درآمدشان صرف مسکن می‌شود؛ مسکنی شبیه به یک خوابگاه موقت.او می‌گوید: «ما هیچ‌وقت خانه نیستیم. برای یک جای کوچک، فقط برای این‌که شب‌ها در آن بخوابیم، ۴۰۰ میلیون تومان پول پیش و ماهی ۱۵ میلیون تومان اجاره می‌دادیم. حالا امسال صاحب‌خانه اجاره‌خانه را به ۲۵ میلیون تومان رسانده. این پول را از کجا بیاوریم؟»
برای کارگران غیررسمی مثل الهه، فراغت، استراحت و توسعۀ شخصیت فردی، به مفاهیمی کاملاً لوکس و بیگانه تبدیل شده‌اند.
روایت‌های ستایش، الهه، فرشته و زهرا، داستان‌هایی استثنایی و فردی نیستند؛ آن‌ها تصویر بی‌واسطۀ زندگی بخش بزرگی از طبقۀ کارگر غیررسمی و زنان نان‌آور خانواده‌اند؛ زنانی که زیر چرخ‌دنده‌های تورم ساختاری در حال خرد شدن هستند.وقتی آمارها از تورم ۱۲۷ درصدی مواد خوراکی سخن می‌گویند، ترجمۀ میدانی آن را می‌توان در کوچک ماندن جثۀ فرزند ستایش و خندۀ تلخ فرشته پس شنیدن نامِ «گوشت» دید. بحران مسکن نیز در زندگی کارگرانی نمود پیدا می‌کند که تمام روز را در خیابان می‌دوند تا تنها هزینۀ سقفی موقت برای خوابیدن را تأمین کنند و در نهایت حتی از حاشیه‌ای‌ترین محله‌ها نیز طرد می‌شوند.
در ایران امروز، اقتصاد را نمی‌توان تنها از دریچۀ اعداد دید؛ در غیاب چترهای حمایتی مؤثر، افزایش دستمزد متناسب با سبد معیشت و مهار تورم کالاهای اساسی و مسکن، زنان و فرودستان جامعه نه برای زندگی، بلکه تنها برای «زنده ماندن» می‌جنگند.ادامۀ این روند، به تعمیق شکاف‌های طبقاتی، گسترش سوءتغذیه در نسل آینده و رانده شدن هرچه بیشتر زحمت‌کشان به حاشیه‌های تاریک اقتصاد می‌انجامد؛ «گرانی» تقاص خود را از نسل آینده هم می‌گیرد….

مطلب پیشنهادی

درمان به قیمت چند ماه حقوق

افزایش ۳۵ درصدی تعرفه‌های درمان در سال ۱۴۰۵، فاصله میان هزینه جراحی در بیمارستان‌های دولتی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *