پنجشنبه , 19 شهریور 1405 - 8:33 بعد از ظهر

بحران مسکن از دل اقتصاد کلان عبور می‌کند

بازار مسکن در نقطه‌ای قرار گرفته که افزایش قیمت دیگر تنها مسئله خریداران نیست؛ کاهش قدرت خرید خانوار، افت ساخت‌وساز، خروج تدریجی سازندگان خرد، افزایش هزینه زمین و ساخت و انتقال بخشی از سرمایه‌های ساختمانی به شهرهای پیرامونی، شمال کشور و بازارهای جایگزین، ساختار عرضه و تقاضا را وارد مرحله‌ای تازه کرده است.

بر اساس ارقام مطرح‌شده در گزارش مبنا، میانگین قیمت مسکن در تهران به محدوده ۲۳۰ تا ۲۴۰ میلیون تومان در هر مترمربع رسیده، در حالی که تولید سالانه حدود ۳۰۰ هزار واحد در برابر نیاز تقریبی یک میلیون واحدی قرار دارد. به این ترتیب، فاصله سالانه میان نیاز و تولید حدود ۷۰۰ هزار واحد برآورد می‌شود؛ شکافی که اگر تداوم پیدا کند، نه‌تنها قیمت مسکن، بلکه الگوی سکونت، متراژ واحدها و جغرافیای سرمایه‌گذاری را نیز تغییر خواهد داد. اگر در یک سوی بازار، خانواری قرار دارد که برای خرید یک واحد ۷۰ یا ۸۰ متری باید چندین میلیارد تومان سرمایه فراهم کند، در سوی دیگر سازنده‌ای قرار گرفته که باید زمین، مصالح، دستمزد، عوارض، هزینه تأمین مالی و ریسک فروش را پیش از دریافت بخش اصلی درآمد پروژه تحمل کند؛ بنابراین بحران امروز بازار مسکن، حاصل برخورد دو محدودیت است: محدودیت قدرت خرید در سمت تقاضا و محدودیت اقتصادی تولید در سمت عرضه.
بحران در بازار مسکن همسو با اقتصاد کشور
مسکن آینه‌ای از وضعیت کلی اقتصاد است و نمی‌توان انتظار داشت در شرایطی که تورم، نااطمینانی، کاهش قدرت خرید و افزایش هزینه سرمایه وجود دارد، بازار ساختمان رفتاری کاملاً متفاوت از سایر بخش‌های اقتصاد داشته باشد.وقتی هزینه ساخت افزایش پیدا می‌کند، اما قدرت خرید مشتری همزمان کاهش می‌یابد، سازنده در یک دوگانه دشوار قرار می‌گیرد. افزایش قیمت فروش، قدرت خرید مشتری را کاهش می‌دهد و ثابت نگه‌داشتن قیمت نیز حاشیه سود سازنده را از بین می‌برد. این مسئله برای سازندگان کوچک بسیار جدی‌تر است ، زیرا یک شرکت بزرگ ممکن است چندین پروژه همزمان داشته باشد و ریسک خود را میان پروژه‌های مختلف توزیع کند، اما سازنده خرد گاهی تمام سرمایه خود را در یک پروژه ۱۰ تا ۲۰ واحدی قرار می‌دهد.از این منظر، خروج سازندگان خرد را نباید صرفاً یک تصمیم سرمایه‌گذاری دانست؛ این اتفاق می‌تواند به کاهش ظرفیت واقعی تولید مسکن در سال‌های آینده منجر شود.یکی از مهم‌ترین ارقام مطرح‌شده در گزارش ، مقایسه نیاز سالانه حدود یک میلیون واحد مسکونی با تولید حدود ۳۰۰ هزار واحد است. اگر این دو عدد را کنار هم قرار دهیم، فاصله سالانه حدود ۷۰۰ هزار واحد خواهد بود. یعنی در یک سناریوی ساده، اگر نیاز سالانه یک میلیون واحد باشد و تولید در سطح ۳۰۰ هزار واحد باقی بماند، فقط در یک سال ۷۰۰ هزار واحد از نیاز مورد انتظار پوشش داده نمی‌شود.بخشی از نیازها از طریق موجودی واحدهای خالی، جابه‌جایی خانوارها، چندخانواری‌شدن یا تغییر الگوی تقاضا پوشش داده می‌شود. با این حال، از منظر سیاست‌گذاری، تداوم فاصله میان تولید و نیاز یک علامت هشدار جدی است.مشکل زمانی شدیدتر می‌شود که بدانیم اثر کاهش ساخت‌وساز با تأخیر ظاهر می‌شود. واحدی که امروز ساخته نمی‌شود، احتمالاً دو یا سه سال بعد نیز در بازار موجود نخواهد بود.
ایمان رفیعی، کارشناس اقتصاد مسکن در این باره گفت: بازار مسکن ایران با کمبود تقاضا مواجه نیست؛ بلکه با کمبود «تقاضای مؤثر» روبه‌رو است. تقاضای مؤثر به خانواری گفته می‌شود که علاوه بر نیاز به مسکن، توان مالی خرید آن را نیز دارد. در تهران میلیون‌ها نفر به مسکن نیاز دارند، اما همه آنها توان خرید یک واحد مسکونی چند میلیارد تومانی را ندارند؛ بنابراین ممکن است در یک منطقه ده‌ها واحد برای فروش وجود داشته باشد، اما تعداد خریداران واقعی بسیار محدود باشد. این همان جایی است که رکود و گرانی می‌توانند همزمان اتفاق بیفتند.

مطلب پیشنهادی

خروج 2 همت پول حقیقی از بازار سهام

هر چند بورس تهران هفته را مثبت آغاز کرد، اما تشدید درگیری‌های نظامی در یکشنبه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *