این انتصاب در حالی رخ میدهد که لاریجانی پیشتر دو بار بهطور قطعی از سوی شورای نگهبان ردصلاحیت شد و یکبار نیز ـ به روایتی غیررسمیـ با توصیه برخی از بزرگان این شورا از نامزدی منصرف شد.با این حال، حتی منتقدانش اذعان دارند که لاریجانی در تبدیل چالش به فرصت تبحر دارد؛ چه در دوران ریاست سهدورهایاش بر مجلس، زمانی که صحن علنی را در مواجهه با تندروها مدیریت میکرد، و چه پس از آن.در دهه گذشته، پس از عبور از فراز و فرودهای سیاست، او تلاش کرد از خطاهای مخالفان جدیاش بهعنوان فرصت بهرهبرداری کند.او پس از پایان دوره دهم مجلس، با آگاهی از فضای سیاسی و یقین به ردصلاحیت، در انتخابات مجلس یازدهم ثبتنام نکرد. در واپسین سالهای حضورش در پارلمان، بخشی از جناح اصولگرا که انتظار میرفت با او هممسیر باشند، راه خود را جدا کردند و با پشتپردههایی که در شورای نگهبان نهادی که باید بیطرف میبود رقم خورد، از حمایت او دست کشیدند.
بسیاری بر این باورند که لاریجانی در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی، مسئول مستقیم مذاکرات و مدیریت چالشهای ایران با قدرتهای جهانی خواهد بود؛ اما در این میان، پرسش جدی افکار عمومی آن است که چگونه ممکن است فردی که شورای نگهبان او را برای ریاستجمهوری فاقد صلاحیت تشخیص داده، امروز به یکی از حساسترین کرسیهای امنیتی کشور منصوب شود؟ .برخی تحلیلگران معتقدند سیاستورزی در جمهوری اسلامی برآمده از لایههای پیچیده قدرت و منافع متغیر است؛ اما آیا تغییرات اخیر در ساختار و راهبردهای کلان حاکمیت، نشان از تحولی بنیادی دارد؟ آیا بازگشت چهرههایی مانند لاریجانی نشانهای از بازنگری در مسیر پیشین و گامی برای عبور از بنبستهای فعلی است؟ یا صرفاً واکنشی مقطعی برای مدیریت بزنگاههاست که در آیندهای نهچندان دور به خانه اول بازمیگردد؟پاسخ این پرسشها را باید در آیندهای نزدیک جستوجو کرد؛ جایی که نقشآفرینی دوباره لاریجانی، نه فقط در چارچوب شورای عالی امنیت ملی، بلکه در معادلات کلان سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی آشکار خواهد شد.