کد خبر: ۱۳۷۵۷۱
برخلاف بسیاری از سریال‌ها که فقر را رومانیتزه می‌کنند، وحشی بر زشتی آن تأکید دارد

«وحشی» نمایشی متفاوت از خشونت و استیصال

گروه فرهنگی: در سیستم پرهیاهو و اغلب کلیشه‌ای شبکه نمایش خانگی، سریال وحشی به نویسندگی و کارگردانی هومن سیدی، نه‌تنها به عنوان یک اثر دراماتیک، بلکه به مثابه یک رخداد اجتماعی قابل بحث است.

این مجموعه، تلاشی است جاه‌طلبانه برای پیوند زدن سینمای نئونوآر با رئالیسم اجتماعی چرک. وحشی فراتر از یک داستان جنایی ساده، بازتاب‌دهنده اضطراب‌های عمیق طبقاتی و بحران هویت فردی در مواجهه با ساختارهای اقتصادی ست.
هومن سیدی که پیش‌تر با آثاری چون «مغزهای کوچک زنگ‌زده» و سریال «قورباغه» توانایی خود را در خلق جهان‌های پادآرمان‌شهری بومی اثبات کرده بود، در وحشی گام را فراتر می‌نهد. او با نزدیک‌تر شدن به زبری واقعیت طبقه کارگر، جهانی را ترسیم می‌کند که در آن وحشی‌گری نه یک صفت ذاتی، بلکه یک استراتژی بقا در برابر سیستمی است که شهروند را به موجودی تبدیل کرده است که از بین بردن حیاتش جرم نیست. این که آیا وحشی می‌تواند واجد سویه‌های رهایی‌بخش باشد، یا صرفاً کالایی‌سازی خشم است برای تخلیه روانی مخاطب، سوالی است که ذهن را به خود مشغول می‌کند. 
در روزهای گذشته اینستاگرام از سکانس‌های مختلف سریال وحشی پر شده است. این سریال داستان فردی که تلاش می‌کند درست و سالم زندگی کند اما به مرور تبدیل به هیولایی وحشی می‌‌شود تا زنده بماند. اما این سوال مطرح است که با وجود نوع فضای سریال و ژانر درام چرا صحنه‌هایی از آن در فضای مجازی وایرال شده است؟
سریال «وحشی» شخصیت محور است. در فصل دوم تغییرات داوود و رها را روایت می‌کند. جایی که داوود از زندان آزاد شده و برای رسیدن به رها دست به هر کاری می‌زند. هومن سیدی در «وحشی» بیننده را مجبور می‌کند با داوود همدلی کند، شخصیتی که از طرف جامعه و انسان‌ها طرد شده است. مهم‌ترین موضوع درباره این سریال تعلیق‌های هوشمندانه‌ای که برگرفته از مضامین رئالیستی است. همان چیزی که تماشای داستان را برای مخاطب جذاب کرده، در عین حال باعث شده تا ایراد شخصیت پردازی به چشم مخاطب نیاید.
«وحشی» از دیالوگ‌هایی استفاده می‌کند که مخاطب به راحتی با آنها ارتباط برقرار می‌کند. سریال هر چه جلوتر می‌رود فروپاشی روانی داوود به اوج می‌رسد. هومن سیدی این شخصیت را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که ذره ذره هویتش به عنوان انسانی دارای حق سلب شود. او به مرور تبدیل به انسانی می‌شود که برای بقا چاره‌ای جز پذیرش تحقیر ندارد. داوود نمونه کامل از انسان‌هایی که در جامعه امروزی به وفور دیده می‌شود. افرادی که چیزی برای از دست دادن ندارند و برای رسیدن به حداقل‌ها حاضرند هر تحقیری را بپذیرند.ضربه نهایی زمانی بر پیکر داوود وارد می‌شود که تمثال رها به عنوان تنها روزنه برگشت به زندگی سالم هم فرو می‌ریزد. تحقیر شدنش در برابر رقیب عشقی فراتر از یک رد شدن ساده است، اتفاقی که بذر نفرتی عمیق در دل داوود می‌کارد. داوود به وضوح می‌فهمد که برای پس گرفتن حقش چاره‌ای جز دور زدن قوانین ندارد. چرا که قانون‌مند بودن نتیجه‌ای فقر و تحقیر نداشته است.
داوود اشرف نمادی روشن از درماندگی افرادی که زیر بار فشارها نابود شده و حالا چیزی برای از دست دادن ندارند. وی نماد فقر نیست بلکه انسانی چند بعدی که بیننده بی‌پناهی و خشم فروخورده‌اش را در چهره او می‌بیند. داوود محصول اجتماعی که مدام او را هیولا می‌بیند و راهی برای بازگشت به درستی باقی نگذاشتند. سرانجام این کاراکتر می‌پذیرد که برای دور شدن از تحقیر باید وحشی باشد.او انسانی است که محدود شده به واکنش، تمام رفتارهایش از سکوت، خشم، اصرار برای آزادی و تسلیم در برابر خسرو نه از اراده بلکه از فشار شرایط و ساختاری برمی‌خیزد که اجازه هر کنش دیگری از او گرفته‌اند. شرایطی که ممکن است برای هر فرد از اعضای جامعه به وجود آید و خیلی دور از انتظار نیست که انسان‌های اطرافمان برای بقا در زندگی به وحشی و هیولا تبدیل شوند. در واقع «وحشی» نه به خاطر قصه‌ای پیچیده و فضاسازی درست بلکه به دلیل نمایش تصویری دقیق از فروپاشی انسان‌ها مهم و تاثیرگذار است.
برخلاف بسیاری از سریال‌ها که فقر را رومانیتزه می‌کنند، وحشی بر زشتی آن تأکید دارد. این زشتی، نه زشتی فیزیکی، بلکه ناشی از فقر، اعتیاد و تحقیر است. خشونت در سریال نیز عریان و بی‌پرده است؛ چه خشونت دعواهای زندان و چه خشونت روانی در تحقیرهای کلامی. این خشونت، تلاشی است برای بازنمایی ذات کارگردانی سیدی، که کاراکترها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که داینامیک‌های قدرت هر لحظه علیه آن‌ها تغییر می‌کند. گفتنی است که خشونت  در این سریال نه یک سیاه‌نمایی، بلکه بازتابی صادقانه از بدشانسی و جبر جغرافیایی است. موسیقی تیتراژ پایانی سریال نیز در بستر جهان سریال عمل کرده و شعر آن در هر قسمت به‌عنوان بازتابی از بازنگری در معنی آن قسمت عمل می‌کند. این در حالی است که در کلیت جهان اثر نیز به عنوان یک اثر هنری که به یکپارچگی یک اثر هنری دیگر کمک می‌کند، ساختارمند شده است.
در وحشی، فقر یک وضعیت اقتصادی صرف نیست، بلکه شکلی از خشونت عریان است. داوود اشرف به زندان می‌افتد نه‌فقط به خاطر مرگ کودکان، بلکه به خاطر ناتوانی در پرداخت دیه. از دید جهان سریال، عدالت کالایی است قابل خرید و فروش در بازار آزاد. سکانس‌های مربوط به تلاش داوود برای تهیه پول، استیصال انسان ایرانی را در برابر تورم و فروپاشی اقتصادی به تصویر می‌کشد. فقر در اینجا عامل اصلی جرم‌زایی است؛ داوود ذاتاً جنایتکار نیست، بلکه فقر او را به دامن باندهای خلافکار هل می‌دهد.
سریال ادعا می‌کند که بر اساس واقعیت ساخته شده است. این داستان واقعی مربوط به زندگی علی‌اشرف پروانه است؛ سارقی که در دهه ۸۰ شمسی به دلیل فرارهای مکرر و محیرالعقولش از زندان به مایکل اسکافیلد ایرانی شهرت یافت. انتخاب این سوژه در فضای فعلی ایران، انتخابی هوشمندانه و چندپهلو است. سیدی با انتخاب کاراکتری که کنش اصلی‌اش فرار از حبس است، به طور نمادین به میل عمومی جامعه برای رهایی از محدودیت‌ها پاسخ می‌دهد. با این حال، تبدیل علی‌اشرف واقعی که یک سارق مسلح بود، به داوود اشرف که یک کارگر معدن قربانی شرایط است، تلاشی است برای تطهیر قهرمان و تبدیل او از یک مجرم به یک قربانی سیستم، تا همذات‌پنداری طبقه متوسط و فرودست را جلب کند. وحشی بر پایه ضدقهرمان بنا شده است؛ جایی که مرز بین خیر و شر محو می‌شود و مخاطب ناچار است بخشی از خود را در شخصیت منفی یا خاکستری پیدا کند.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
1404/11/20 -  شماره 5976
جستجو
جستجو
بالای صفحه
کد خبر: ۱۳۷۵۷۱
برخلاف بسیاری از سریال‌ها که فقر را رومانیتزه می‌کنند، وحشی بر زشتی آن تأکید دارد

«وحشی» نمایشی متفاوت از خشونت و استیصال

گروه فرهنگی: در سیستم پرهیاهو و اغلب کلیشه‌ای شبکه نمایش خانگی، سریال وحشی به نویسندگی و کارگردانی هومن سیدی، نه‌تنها به عنوان یک اثر دراماتیک، بلکه به مثابه یک رخداد اجتماعی قابل بحث است.

این مجموعه، تلاشی است جاه‌طلبانه برای پیوند زدن سینمای نئونوآر با رئالیسم اجتماعی چرک. وحشی فراتر از یک داستان جنایی ساده، بازتاب‌دهنده اضطراب‌های عمیق طبقاتی و بحران هویت فردی در مواجهه با ساختارهای اقتصادی ست.
هومن سیدی که پیش‌تر با آثاری چون «مغزهای کوچک زنگ‌زده» و سریال «قورباغه» توانایی خود را در خلق جهان‌های پادآرمان‌شهری بومی اثبات کرده بود، در وحشی گام را فراتر می‌نهد. او با نزدیک‌تر شدن به زبری واقعیت طبقه کارگر، جهانی را ترسیم می‌کند که در آن وحشی‌گری نه یک صفت ذاتی، بلکه یک استراتژی بقا در برابر سیستمی است که شهروند را به موجودی تبدیل کرده است که از بین بردن حیاتش جرم نیست. این که آیا وحشی می‌تواند واجد سویه‌های رهایی‌بخش باشد، یا صرفاً کالایی‌سازی خشم است برای تخلیه روانی مخاطب، سوالی است که ذهن را به خود مشغول می‌کند. 
در روزهای گذشته اینستاگرام از سکانس‌های مختلف سریال وحشی پر شده است. این سریال داستان فردی که تلاش می‌کند درست و سالم زندگی کند اما به مرور تبدیل به هیولایی وحشی می‌‌شود تا زنده بماند. اما این سوال مطرح است که با وجود نوع فضای سریال و ژانر درام چرا صحنه‌هایی از آن در فضای مجازی وایرال شده است؟
سریال «وحشی» شخصیت محور است. در فصل دوم تغییرات داوود و رها را روایت می‌کند. جایی که داوود از زندان آزاد شده و برای رسیدن به رها دست به هر کاری می‌زند. هومن سیدی در «وحشی» بیننده را مجبور می‌کند با داوود همدلی کند، شخصیتی که از طرف جامعه و انسان‌ها طرد شده است. مهم‌ترین موضوع درباره این سریال تعلیق‌های هوشمندانه‌ای که برگرفته از مضامین رئالیستی است. همان چیزی که تماشای داستان را برای مخاطب جذاب کرده، در عین حال باعث شده تا ایراد شخصیت پردازی به چشم مخاطب نیاید.
«وحشی» از دیالوگ‌هایی استفاده می‌کند که مخاطب به راحتی با آنها ارتباط برقرار می‌کند. سریال هر چه جلوتر می‌رود فروپاشی روانی داوود به اوج می‌رسد. هومن سیدی این شخصیت را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که ذره ذره هویتش به عنوان انسانی دارای حق سلب شود. او به مرور تبدیل به انسانی می‌شود که برای بقا چاره‌ای جز پذیرش تحقیر ندارد. داوود نمونه کامل از انسان‌هایی که در جامعه امروزی به وفور دیده می‌شود. افرادی که چیزی برای از دست دادن ندارند و برای رسیدن به حداقل‌ها حاضرند هر تحقیری را بپذیرند.ضربه نهایی زمانی بر پیکر داوود وارد می‌شود که تمثال رها به عنوان تنها روزنه برگشت به زندگی سالم هم فرو می‌ریزد. تحقیر شدنش در برابر رقیب عشقی فراتر از یک رد شدن ساده است، اتفاقی که بذر نفرتی عمیق در دل داوود می‌کارد. داوود به وضوح می‌فهمد که برای پس گرفتن حقش چاره‌ای جز دور زدن قوانین ندارد. چرا که قانون‌مند بودن نتیجه‌ای فقر و تحقیر نداشته است.
داوود اشرف نمادی روشن از درماندگی افرادی که زیر بار فشارها نابود شده و حالا چیزی برای از دست دادن ندارند. وی نماد فقر نیست بلکه انسانی چند بعدی که بیننده بی‌پناهی و خشم فروخورده‌اش را در چهره او می‌بیند. داوود محصول اجتماعی که مدام او را هیولا می‌بیند و راهی برای بازگشت به درستی باقی نگذاشتند. سرانجام این کاراکتر می‌پذیرد که برای دور شدن از تحقیر باید وحشی باشد.او انسانی است که محدود شده به واکنش، تمام رفتارهایش از سکوت، خشم، اصرار برای آزادی و تسلیم در برابر خسرو نه از اراده بلکه از فشار شرایط و ساختاری برمی‌خیزد که اجازه هر کنش دیگری از او گرفته‌اند. شرایطی که ممکن است برای هر فرد از اعضای جامعه به وجود آید و خیلی دور از انتظار نیست که انسان‌های اطرافمان برای بقا در زندگی به وحشی و هیولا تبدیل شوند. در واقع «وحشی» نه به خاطر قصه‌ای پیچیده و فضاسازی درست بلکه به دلیل نمایش تصویری دقیق از فروپاشی انسان‌ها مهم و تاثیرگذار است.
برخلاف بسیاری از سریال‌ها که فقر را رومانیتزه می‌کنند، وحشی بر زشتی آن تأکید دارد. این زشتی، نه زشتی فیزیکی، بلکه ناشی از فقر، اعتیاد و تحقیر است. خشونت در سریال نیز عریان و بی‌پرده است؛ چه خشونت دعواهای زندان و چه خشونت روانی در تحقیرهای کلامی. این خشونت، تلاشی است برای بازنمایی ذات کارگردانی سیدی، که کاراکترها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که داینامیک‌های قدرت هر لحظه علیه آن‌ها تغییر می‌کند. گفتنی است که خشونت  در این سریال نه یک سیاه‌نمایی، بلکه بازتابی صادقانه از بدشانسی و جبر جغرافیایی است. موسیقی تیتراژ پایانی سریال نیز در بستر جهان سریال عمل کرده و شعر آن در هر قسمت به‌عنوان بازتابی از بازنگری در معنی آن قسمت عمل می‌کند. این در حالی است که در کلیت جهان اثر نیز به عنوان یک اثر هنری که به یکپارچگی یک اثر هنری دیگر کمک می‌کند، ساختارمند شده است.
در وحشی، فقر یک وضعیت اقتصادی صرف نیست، بلکه شکلی از خشونت عریان است. داوود اشرف به زندان می‌افتد نه‌فقط به خاطر مرگ کودکان، بلکه به خاطر ناتوانی در پرداخت دیه. از دید جهان سریال، عدالت کالایی است قابل خرید و فروش در بازار آزاد. سکانس‌های مربوط به تلاش داوود برای تهیه پول، استیصال انسان ایرانی را در برابر تورم و فروپاشی اقتصادی به تصویر می‌کشد. فقر در اینجا عامل اصلی جرم‌زایی است؛ داوود ذاتاً جنایتکار نیست، بلکه فقر او را به دامن باندهای خلافکار هل می‌دهد.
سریال ادعا می‌کند که بر اساس واقعیت ساخته شده است. این داستان واقعی مربوط به زندگی علی‌اشرف پروانه است؛ سارقی که در دهه ۸۰ شمسی به دلیل فرارهای مکرر و محیرالعقولش از زندان به مایکل اسکافیلد ایرانی شهرت یافت. انتخاب این سوژه در فضای فعلی ایران، انتخابی هوشمندانه و چندپهلو است. سیدی با انتخاب کاراکتری که کنش اصلی‌اش فرار از حبس است، به طور نمادین به میل عمومی جامعه برای رهایی از محدودیت‌ها پاسخ می‌دهد. با این حال، تبدیل علی‌اشرف واقعی که یک سارق مسلح بود، به داوود اشرف که یک کارگر معدن قربانی شرایط است، تلاشی است برای تطهیر قهرمان و تبدیل او از یک مجرم به یک قربانی سیستم، تا همذات‌پنداری طبقه متوسط و فرودست را جلب کند. وحشی بر پایه ضدقهرمان بنا شده است؛ جایی که مرز بین خیر و شر محو می‌شود و مخاطب ناچار است بخشی از خود را در شخصیت منفی یا خاکستری پیدا کند.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد